|
حضور 30 درصدي زنان در ليست هاي انتخاباتي براي نخستين بار است كه در آستانه انتخابات مجلس هشتم مطرح شده است.زنان اصلاح طلب نيز اين اميدواري را دارند كه حداقل سهمي در ليست ها داشته باشند.البته جميله كديور از زنان اصلاح طلبي كه عضو مجلس ششم نيز بود،معتقد است اين خواسته در زمان عملي شدن با مقاومت هاي جدي روبرو خواهد شد و مردان حاضر نخواهند شد قدرت را با كساني كه سال ها در حاشيه بوده اند؛تقسيم كنند.
«مشاركت زنان» فضاي گفت و گو با دكتر جميله كديور است كه در ادامه مي توانيد بخوانيد.
********
تعريف و ديدگاه جنابعالي نسبت به آنچه كه «مشاركت زنان» ناميده مي شود، چيست؟
مشاركت زنان عبارت است از حركت تاثير گذار زنان در عرصه مقدرات كشور .مشاركت زنان جنبه هاي مختلفي دارد . مي تواند منفعلانه باشد يا فعالانه . مي تواند توده وار باشد يا نخبه گرا . مي تواند فراگير باشد يا محدود. بسته به دايره نفوذ تاثير گذاري و نقشي كه در مقدرات كشور دارد، دامنه آن نيز متفاوت خواهد بود. مشاركت زنان از حق انتخاب كردن تا حق انتخاب شدن ، شركت در احزاب و گروه هاي سياسي ، فعاليت در سازمانهاي غير دولتي ، اشتغال در رده هاي مختلف و سطوح متفاوت خرد، مياني و كلان ؛ حق داشتن كانالهاي ارتباطي – رسانه اي براي بيان آزادانه نظرات و نگارش ديدگاه ها ؛ اقدام به برگزاري نشست ها و تجمع هاي مسالمت آميز براي پيگيري حقوق تضييع شده خود و ... همه جنبه هايي از مشاركت زنان تلقي مي شود.
از اين منظر، مشاركت زنان در جامعه با چه موانعي مواجه است؟
موانع مشاركت زنان را در ابعاد مختلف مي توان بررسي كرد. شايد بطور مشخص بتوان گفت در سه سطح سيستم ، سازمان و خرد اين موانع قابل مطالعه و بررسي اند. موانعي سيستمي شامل بر خي موانع قانوني – حقوقي ، موانع فرهنگي – ديني و موانع سياسي – اجتماعي است . به عبارتي برخي قوانين محدود كننده براي مشاركت و فعاليت زنان در حوزه هاي مختلف اجتماعي – سياسي ، نگرشهاي محدود كننده فرهنگي كه در قالب كليشه هاي منفي به فعاليتهاي زنان نگاه مي كنند، ديدگاه مضيق مذهبي كه دامنه فعاليت زنان را محدود به خانه و خانواده مي داند و نوع نگرش حاكم سياسي دولتمردان كه براي مشاركت سياسي – اجتماعي زنان ارزش و قدري قائل نيستند از جمله موانع كلان قابل مطالعه در سطح سيستم اند. در سطح سازمانها و ادارات نيز نوع نگرش مديران كه حاضر به واگذاري مسووليت به زنان نمي باشند ؛ فرهنگ حاكم سازماني كه مجال رشد و ارتقا به زنان را نمي دهد و اصولاً فرهنگي مردسالار و غير متناسب با شرايط و روحيات زنان است به گونه اي كه كانالهاي ارتباطي مثبت براي زنان را به نحو قابل تاملي محدود مي سازد، از جمله موانع محدود كننده مشاركت زنان اند.
در سطح خرد نيز زنان نوعاً براي مشاركت با موانعي مواجهند. مسايل خانوادگي جهت هماهنگي مسووليتهاي خانه و فعاليت خارج از منزل از جمله اين مشكلات است ؛ نوع جامعه پذيري و فرهنگ پذيري زنان نيز در مشاركت آنها ايجاد مشكل مي كند؛ مشكل عدم اعتماد به نفس كافي ؛ عدم امكان كسب تجربه هم سطح مردان از جمله ديگر مشكلات در سطح خرد است ؛ كه اين مشكلات با برنامه ريزي و حمايت هاي لازم قابل حل است
اگر قرار باشد 3 فراز تاريخي از حضور و مشاركت موثر زنان در ايران را نام ببريد آن سه كدام هستند ؟
اگر از حضور زنان در جنبش تنباكو و جنش مشروطه بگذريم و صرفاً به دوران معاصر توجه كنيم ، به نظرم حضور زنان در پيروزي انقلاب، در دوران جنگ و در پديد آوردن دوم خرداد سه فراز تاريخي تعيين كننده است كه بدون حضور زنان نه امكان پيروزي در انقلاب ميسر بود و بدون حمايت زنان امكان مقاومت در دوران جنگ 8 ساله امكان پذير نبود و بدون مشاركت زنان در انتخابات رياست جمهوري هفتم (و هشتم) – عصر اصلاحات – اين پيروزي حماسه گونه محقق نمي شد.
در دوران پس از دوم خرداد به نظر مي رسد بسترهايي كه توسط مجلس ششم و دولت اصلاحات براي حضور موثر و بيش از پيش زنان در عرصه هاي مختلف فراهم شده بود، برچيده شده است.با توجه به اين واقعيت آيا زنان به نقطه آغاز يعني قبل از 2 خرداد بازگشته اند؟
تلاش دولتمردان جديد تحت شعار حمايت از خانواده عملاً با هدف محدود كردن فعاليت و حوزه مشاركت زنان و برگرداندن زنان به خانه بوده ، مصاديق اين سياست هم متعدد است از جمله تغيير نام مركز مشاركت امور زنان به مركز امور زنان و خانواده ، تغيير و كاهش ساعات كار زنان كه عملاً منجر به حذف تدريجي زنان از فعاليت هاي اجتماعي خواهد شد و....
عليرغم اين سياستها به نظرم حركتهاي اجتماعي از جمله حركت زنان قابل بازگشت نيست . افزايش آگاهي زنان نسبت به حقوق خود و به تبع آن افزايش مطالبات آنها پديده اي نيست كه با دستور العمل يا آيين نامه بتوان آنها را جمع و محدود كرد . بر عكس هر چه محدوديت بيشتري نسبت به فعاليتهاي زنان اعمال شود، تلاش و تمايل آنها براي مشاركت و فعاليت بيشتر و گسترده تر خواهد شد . كمپين هاي مختلف زنان، واكنش هاي تشكلهاي سياسي و يا غير دولتي زنان، گسترش مطالبات و خواسته هاي آنها طي چند سال گذشته مويد اين مدعاست.
بيشترين تحليل ها درباره عدم حضور زنان در عرصه هاي مختلف به اين مساله معطوف است كه زنان ايراني قرباني تبعيض هستند و همين سبب شده است كه آنها نتوانند پا به پاي مردان در سطوح گوناگون حاضر باشند.به نظر مي رسد اين مساله سبب شده كه زنان ايراني در طول تاريخ علاوه بر آنكه قرباني تبعيض بوده اند،قرباني عدم اعتماد به نفس خود (كه محصول نگاه ناعادلانه جنسيتي جامعه به آنهاست) نيز شده اند.اين ديدگاه را واقع بينانه مي دانيد ؟
همانگونه كه در پرسش دوم نيز پاسخ دادم ، به نظرم يكي از مشكلات اصلي زنان در جامعه امروز ما عدم اعتماد به نفس آنهاست كه البته اين عدم اعتماد به نفس نيز نتيجه نحوه تربيت و فرايندهاي جامعه پذيري آنها از خانواده تا مدرسه و رسانه ها و ساير نهادهاي فرهنگي – اجتماعي است كه مجال براي ايجاد اعتماد به نفس براي زنان فراهم نمي شود و اصولاً با سركوب ، قدرت ريسك و خطر پذيري و اعتماد به نفس در بين زنان نابود مي شود.
به نظر شما چرا زنان كمتر از مردان علاقهمند ورود به گروه هاي سياسي هستند و يا حداقل حضور آنها در احزاب (حتا احزاب اصلاح طلب) بسيار كمتر از مردان است؟
نوع تربيت متفاوت دختران و پسران از ابتدا مي تواند در اين امر موثر باشد . به گونه اي كه نوعاً حيطه فعاليت دختران در منزل مرز بندي مشخصي دارد. اصولاً توجه دختران به مسايل سياسي توسط خانواده ها تشويق نمي شود. اين نگرش در مدارس دخترانه نيز ادامه مي يابد به گونه اي كه حوزه سياست به عنوان حوزه هاي مردانه القا مي شود. به گونه اي كه دختري كه از مدرسه وارد اجتماع مي شود ،كمتر رويكرد سياسي دارد و يا از جزييات روز جامعه خود اطلاع حاصل مي كند. ازدواج نيز اين پروسه را تكميل مي كند به گونه اي كه اشتغالات پس از ازدواج نيز مانع گرايش زنان به فعاليت در حيطه سياسي – اجتماعي است .
اصولاً نگاه اجتماع نيز به طور عام نسبت به فعاليت حزبي – سياسي نگاه مطلوبي نيست و اين نگرش منفي ريشه تاريخي دارد؛ كه وقتي نوبت به مناسبت زنان در حيطه احزاب و گروه هاي سياسي مي رسد اين نگرش منفي پررنگ تر و مضاعف مي شود.
اين مشكلات در شهرهاي كوچكتر به مراتب بيشتر از شهرهاي بزرگ است كه اين امر نيز به خرده فرهنگ هاي حاكم در اين مناطق برگشت مي كند.
نقش NGO ها را در مقايسه با احزاب در تقويت مشاركت زنان چگونه ارزيابي مي كند ؟
به دليل غير سياسي بودن سازمانهاي غير دولتي به نظرم گرايش زنان به فعاليت NGO ها به مراتب بيشتر بوده است . از همين رو دامنه فعاليت آنها گسترده تر از احزاب بخصوص در قشرهاي مياني جامعه بوده است و از اين نظر نقشي تاثير گذار داشته اند.
با توجه به در پيش بودن انتخابات مجلس و سهميه 30 درصدي كه زنان اصلاح طلب در ليست هاي انتخاباتي خواهند داشت آيا گمان مي كنيد كه اين سهميه در همه نقاط كشور اجرا خواهد شد؟
طرح خواسته 30 درصدي حضور در ليست ها يك خواسته جديد است كه زنان در اين دوره از انتخابات مطرح كرده اند كه البته از سوي گروه هاي سياسي مختلف مورد استقبال قرارگرفته است . منتها به نظرم زماني كه اين خواسته بايد عملي شود با مقاوت هاي جدي مواجه خواهدشد. به عبارت ديگر به رغم اظهارات تشويق كننده احزاب و گروه هاي سياسي و تاكيد بر نقش و اهميت زنان ، در حيطه عمل زماني كه ليستها كامل شود از سهميه 30 درصدي خبري نخواهد بود. يعني به اعتقاد من اين امر نه در تهران محقق خواهد شد و نه در ساير نقاط كشور. به هر حال قدرت عرصه شيريني است كه طالبان آن فراوانند و طالبان اين عرصه حاضر نيستند به آساني آنرا با كساني كه ساليان سال در حاشيه بوده اند ، تقسيم كنند.
در نقاط ديگر جهان با تبعيض مثبت و اعمال قانون و سهميه بندي ،زنان توانسته اند به طور قانوني و رسمي از سهيمه 25 تا30 درصدي از كل كرسيهاي پارلمان يا دولت برخوردار شوند . اين فرآيندي است كه به نظرم بايد در مورد آن در آينده در كشور ما هم عمل كرد.
در صورت حضور زنان در ليست ها،ارزيابيتان از اقبال مردم چيست؟
تصور نمي كنم نسبت به دوره هاي قبل تفاوت چنداني بكند. هر جريان گروه يا فردي كه امكان تبليغ ، ارتباط و تماس بيشتري براي جلب راي داشته باشد ، بر موج انتخابات سوار خواهد بود . ضمن اينكه نبايد از عوامل پيدا و پنهان تاثير گذار بر انتخابات هم كه مي توانند يك شبه نتيجه انتخابات را به نفع خود تغيير دهند، غافل بود.
گفت و گو از : محمدرضا نسب عبداللهي
|